سکوت فرزانه

داستانک های بی بزک

حوصله نوشتن ندارم.

ملغمه ای از ترس و تردید و اندوه و امید و سردرگمی که همه به میزان یکسان با هم آسیاب شدن و یکنواخت شدن و مارمالاد شدن. چی میشه اسمشو گذاشت؟ حال الان من.

حوصله نوشتن ندارم.

از صبح اونقدر حرف زده م که حداقل یک ماه باید روزه سکوت بگیرم تا خستگی م از بین بره. امروز ...

اصلا چرا دنبال دلیل و توجیه میگردم؟

خوب حوصله نوشتن ندارم دیگه. پس نمینویسم.


نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 1:57 توسط فرزانه سکوتی|


آخرين مطالب
» مامان
» دلم...
» بخشی از یک داستان
»
»
» سلام
» کفش بزرگ پا
»
» رنگ منتخب
»
Design By : Pars Skin